تبليغاتX
یالان دنیا

 

تئوری نابرابری اجتماعی بر این باور است که بزهکاري و کج رفتاري اجتماعي يک پديده اجتماعي است که ريشه هاي آن در نابرابري انسان ها يافت مي شود و تمرکز ثروت ها در دست عده اي معدود در برابر بينوايي و بردگي ديگران است و به اين طريق انحراف اجتماعي بياني ويژه از مبارزه طبقاتي و در واقع پاسخي به خشونت نهادي روابط اجتماعي به واسطه عدم تساوي در توزيع امکانات و بي عدالتي اجتماعي و حاکم بر روابط اجتماعي بين افراد است و هر کس طبق عادات و رسوم مورد قبول محيط خود رفتار مي کند. بنابراين اگر کسي مرتکب بزه مي شود، کاري جز تقليد از کس ديگر نمي کند.

بنابراین فقر و مشکلات معیشتی و اقتصادی، نقش بسزایی در گسترش جرم دارد سارقین می گویند : اگر از نظر مالی بی نیاز بودم ، اگر مسکن مناسبی داشتم ، اگر شغل مناسبی داشتم ، اگر فقر و ناداری مرا به بن بست نمی رساند دست به سرقت نمی زدم .

همچنین جامعه شناسان معتقدند فقر يكي از عوامل مهم انحرافات ، از جمله دزدي و انحراف جنسي در مردم بويژه در كودكان و نوجوانان است . بيشتر محروميتها و بر آورده نشدن تمايلات كه موجب عدم اطمينان اجتماعي مي شود ناشي از فقر است و نمي توان آن را ناديده گرفت . آنچنانکه بيكاري، كمبود مواد غذايي و پوشاك، بي سوادي ، عقب افتادگي ، جهل و خرافات ، عدم بهداشت كافي و انواع بيماريهاي روحي و جسمي ، حتي در سطح جهاني ، جنگها و خونريزيها ريشه در نيازهاي مادي و ترس از فقر دارد .هنگامي كه در طبقات بالاي اجتماع بعلت نفع و حرص وولع براي رفاه بيشتر ، رحم شفقت و انصاف فراموش مي شود ، نمي توان از طبقات محروم انتظار دوستي و رحم شفقت داشت . خانواده هاي فقير ،توانايي تامين مخارج تحصيل فرزندان خود را ندارند . بي لباسي و ژنده پوشي ، آلودگي ميكروبي ابتلا به انواع بيماريهاي مسري و غير مسري نتيجه مسلم فقر است . به گونه ای که عمده ترين بزه در ميان كودكان (کودکان فقیر)، دزدي است . در ميان برخي از انواع كجرويها و وضع اقتصادي مانند روسپيگري ، گدايي و برخي دزديها و بيماريهاي روحي رابطه وجود دارد . مسكن ، يكي از نيازهاي اوليه هر خانواده است . خانواده اكثر بزهكاران خردسال در زاغه ها يا اتاقهاي مخروبه و كثيف زندگي مي كنند و شرايط بسيار نامساعد وغير بهداشتي دارند و اكثراَ همه خانواده در يك اتاق زندگي مي كنند . عدم تغذيه كافي و مناسب ، نبود پوشاك كافي و موجب ضعف ، عصبانيت و خودخواهي آنان مي شود و آنها را بسوي تقلب و كلاهبرداري مي كشاند.

آن گونه كه اندیشمندان اجتماعی بیان كرده‏اند، فقر می‏تواند زمینه‏ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی باشد. در بستر فقر، شرایط مناسب بروز انحرافات اجتماعی فراهم است. آن گونه كه ایستادن بر پرتگاه، زمینه سقوط به دره را فراهم می‏كند، نداری و ناتوانی، شرط لازمِ افتادن در دره انحرافات اجتماعی است. فقر، بستر مناسب گذر از معیارهای اجتماعی را برای افراد، مهیّاتر می‏كند. حال، سؤال مهم این است كه ساز و كار این ارتباط چیست؟ چگونه فقر، نقش زمینه‏سازی برای انحرافات اجتماعی را ایفا می‏كند؟

از این نگرش تاثير فقر در سلامت جسماني، کيفيت فرهنگي زندگي خانوادگي و فرصت هاي تحصيلي بشر امروز غيرقابل ترديد است. بالاتر از همه، فقر از ميزان مشارکت اجتماعي، مخصوصاً در زمينه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مي کاهد. انحرافات و مخالفت هاي زيادي با اين نظريه که فقر علت اصلي انحرافات است ابراز شده و بايد به اين نکته توجه کرد که مفهوم فقر به طور کلي مفهومي نسبي است و مطالعات انجام گرفته با گرايش ها و تا حدي با تعصبات پژوهشگران آميخته شده و عوامل غيراقتصادي در ايجاد انحرافات اجتماعي دست کم گرفته
شده اند.

در میان باید گفت انحرافات اجتماعي خاص طبقه فقير نيست. اغنيا و ثروتمندان نيز به کجروي گرايش دارند و علت کجروي آنها را بايد در رفاه بيش از حد اقتصادي و فقر فکري و معنوي آنها جست وجو کرد. همچنين بايد نوع و ميزان «فقر» گروه اقتصادي کم درآمد و «حداقل معيار زندگي» به طور روشن و صحيح توضيح داده شود. اگر فقر با توجه به فرهنگ و زمان و مکان يک مفهوم نسبي است از نظر تبيين کلي انحرافات اجتماعي کاملاً موثر نخواهد بود. يک فرد کم درآمد در امريکا در مقايسه با يک فرد کم درآمد در هندوستان يا چين از قدرت مادي بيشتري برخوردار است. يک خانواده فقير امروز در امريکا بيشتر از افراد طبقه مرفه عصر انقلاب امريکا صاحب وسايل، اموال و دارايي است. با اين حال اوضاع و شرايطي که از فقر ناشي مي شود به خصوص در اماکني که تراکم جمعيت بيش از اندازه بالا است، فعاليت ها و مهارت هاي افراد
را بي اثر مي گذارد. افرادي که در شهرهاي بزرگ خود را فقير و تنها احساس مي کنند براي دوست يابي و معاشرت با ديگران کمتر فرصت خواهند يافت. بدون شک ناسازگاري هاي جسماني، رواني و اخلاقي آنها معلول علت هاي ديگر به جز فقر هم مي تواند باشد هر چند که فقر مهم ترين عامل اين ناراحتي ها است. با وجود اين بعضي از انحرافاتي که به موازات فقر گسترش مي يابند تنها ناشي از فقر نيست ولي به طور کلي مي توان گفت «فقر نابودکننده فقرا» است و مطالعه علل فقر تحقيقي است درباره عوامل عمده سقوط و تنزل تعداد بيشتري از مردم.

نويسندگاني که در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مسائل اجتماعي و علل پيدايش آنها را متذکر شده اند اغلب لزوم مطالعات اجتماعي و اقتصادي و جنبه هاي نوع دوستانه و ساير جنبه هايي که به پيشرفت اقتصادي جوامع مي انجامد را يادآور شدند. در حقيقت آنها با اين کوشش ها مي خواستند از سقوط اقتصادي و اخلاقي جوامع جلوگيري کنند.نويسندگاني چون هنري جرج و ويليام باگز معتقدند که بايد کوشش ها را در اصلاح روش هاي نادرست و غيرعادلانه توزيع درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادي متمرکز سازيم نه فقط بدين جهت که توزيع نادرست است بلکه به اين علت که نحوه توزيع منشأ و موجبات بيشتر فساد، بزهکاري ها و تباهي هاي اجتماعي در تمام دنيا وجود دارد. جرج و باگز بر اين باورند که جرم و فساد اخلاقي نتيجه فقري است که زاييده نظام امپرياليسم است، نظامي که تملک وسايل توليد توسط گروهي خاص و توزيع نادرست ثروت و در نتيجه مبارزات طبقاتي از ويژگي هاي آن به شمار مي آيند. راه حل همه اين مشکلات را بايد اولاً در استقرار يک نظام توليد و توزيع عادلانه و گروهي، ثانياً ايجاد يک جامعه بدون طبقه جست وجو کرد که هر کس به ميزان توانايي و قدرت خود در فعاليت هاي آن شرکت کند و به اندازه احتياجات خود از مواهب آن جامعه برخوردار شود. بسياري از نويسندگان سوسياليست شديداً تحت تاثير اين عقيده قرار گرفته و در آثار خود از آن دفاع کرده اند و آن را تنها راه حل همه مشکلات و مسائل اجتماعي دانسته اند. البته بر اين عقيده ايراداتي وارد شده است چون جامعه بدون طبقه در هيچ جاي دنيا شدني نيست. تنها سوسياليست ها نيستند که از چگونگي عوامل اقتصادي در جلوگيري از مشکلات اجتماعي و رشد جوامع طرفداري مي کنند بلکه در حقيقت طرفداران پر وپا قرص نظام سرمايه داري هم اعتقاد راسخ دارند که افزايش سطح زندگي مردم به ريشه کن کردن مشکلات اجتماعي منجر خواهد شد. همين منطق بشردوستان را متقاعد کرده است که اگر مقداري از ثروت و دارايي خود را بين افراد کم درآمد توزيع کنند تا حدي به کجروي هاي آنان پايان خواهند داد. پژوهش هاي متعددي نشان داده است؛ علت اساسي انحرافات اجتماعي زاييده فقر است. از مفسرين و طرفداران افراطي اين نظريه ويليام باگز اقتصاددان اجتماعي هلندي را
مي توان نام برد که با استفاده از منابع اطلاعاتي اروپا سعي کرده است تمام نارسايي ها و مشکلات اجتماعي را نتيجه فقر جلوه دهد. او کوشيده است نظريه يي را ارائه دهد که به موجب آن وضع رواني جنايتکاران را موجب پيامد عقب ماندگي اقتصادي و شکاف طبقه يي قلمداد کند. باگز در اين مورد براي ثبوت نظريه خود نوسانات قيمت حبوبات و مواد اوليه غذايي را با نوسانات و ميزان جرايم مقايسه کرده است.

آنچنان که گفته شد در این عرصه، هر كسی نظریه‏ای بیان كرده است. برخی الگوی رفتاری خاص طبقه فقیر را سبب‏ساز انحراف دانسته‏اند. از دید این گروه ـ كه «چشم‏انداز فرهنگی» نامیده شده است ـ طبقه پایین، الگوی رفتاری و ارزشی خاصی را از خود بروز می‏دهد كه خصلتاً با جامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. شخص فقیر به این دلیل دست به انحراف می‏زند كه الگوی رفتاری‏ای كه نسل به نسل به او منتقل شده است، او را این چنین بار آورده است. از این‏رو، این دیدگاه، پیشنهاد می‏كند كه برای زدودن فقر و انحراف، باید نگرش فقر را تغییر داد.

این دیدگاه، دیدگاهی تك بعدی است كه فقط به تغییر نگرش‏ها توجه دارد؛ امّا نقش توزیع ناعادلانه فرصت‏ها را نادیده می‏گیرد. چگونه می‏توان ارزش‏ها را با یكدیگر مقایسه كرد، در حالی كه موقعیت طبقه پایین (فقرا) با دیگران برابر نیست؟

درباره میزان جرم و انحرافات فقرا، یكی از بهترین تحلیل‏ها، تحلیل مورتون است. وی جرایم طبقات پایین را به ساخت اجتماعی‏ای كه فرصت‏ها را محدود می‏سازد، نسبت می‏دهد. مورتون درباره ارتباط فقر و انحراف می‏گوید: «فقر و كمبود فرصت‏ها الزاما سبب‏ساز جرم و جنایت نمی‏شود». به تعبیر وی، فقر، یك متغیّر منفعل منزوی نیست؛ بلكه اگر شرایطی پیش آید كه در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یك جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی كند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع كند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم می‏شود. در این چارچوب، هر چه فرد در نظام قشربندی، موقعیت پایین‏تری را اشغال كرده باشد، با محدودیت‏های بیشتری در راه رسیدن به اهداف مقبول اجتماعی، روبه‏رو خواهد شد. این ستیز، بین اهداف و ابزار، سرانجام به نابه‏سامانی و نابه‏هنجاری و انحراف، منجر خواهد شد.

از نگاه مورتون، بی‏هنجاری (آنومی)، هنگامی رخ می‏دهد كه افراد، قادر نباشند با وسایلی كه جامعه معیّن كرده است، به اهداف مربوط، دست یابند. عكس‏العمل طبیعی این وضعیت، روی آوردن به كجروی و انحراف است. مثلاً در جامعه امریكا، موفقیت مالی و دستیابی به ثروت، یك ارزش اجتماعی است. كسانی كه در این جامعه، موفّقیت مالی نداشته باشند، از نظر اجتماعی نیز توفیقی حاصل نمی‏كنند.

معیار موفقیت در اجتماع، موفقیت در دستیازی به ثروت است (اهداف مقبول اجتماعی). از سوی دیگر، در جامعه امریكا، راه‏های مشروع و قانونی رسیدن به این هدف را كار و كوشش زیاد، تحصیلات و كسب علم، حسن تدبیر و ... مشخص كرده است. امّا به دلایل زیادی چون: سوابق خانوادگی و نژادی و توزیع نابرابر فرصت‏ها و منابع، برخی از مردم، قادر نخواهند بود كه از طریق وسایل مقبول و مشروع اجتماعی، به اهداف خود برسند. مثلاً فقرا غالباً به نوع تحصیلاتی كه لازمه رسیدن به موفقیت‏های اجتماعی است، دسترسی ندارند. به دنبال این محرومیت و محدودیت است كه انحرافات اجتماعی از سوی برخی فقرا، آغاز می‏شود.

زیبایی استدلال مورتون در این است كه منشأ انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعی می‏بیند، نه در شكست‏های انسان منحرف. از دید او این جامعه است كه از طریق شكاف و نارسایی بین «اهداف مقبول» خود و «روش‏های معین شده»، فشار زیادی بر فقیر، وارد می‏سازد و زمینه انحراف از قوانین اجتماعی را برای او مهیّا می‏سازد.

انسان، نیازهایی دارد كه برای بقا و حیاتش ضروری‏اند. اگر بتواند آن نیاز را از طریق همنوایی با قوانین اجتماعی برآورده سازد، احتمال كجروی و انحراف او بسیار اندك است؛ امّا اگر احساس كند برآورده شدن خواسته‏اش جز از طریق كجروی حاصل نخواهد شد، خود را ناگزیر از انحراف خواهد دید. از این‏رو، اندیشمندان اجتماعی، متذكّر شده‏اند كه ما باید كوشش‏هایمان را در راه اصلاح روش‏های نادرست و غیر عادلانه درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادی، متمركز سازیم. نه فقط بدین جهت كه توزیع، نادرست است؛ بلكه به این علت كه این نحوه توزیع، منشأ فساد، بِزِهكاری و انحرافات اجتماعی در تمام دنیاست.

از دید این اندیشمندان، جرم و فساد اخلاقی، نتیجه فقر است كه زاییده امپریالیسم (یعنی: توسعه‏طلبی ناشی از سرمایه‏داری) است؛ یعنی نظامی كه در آن، «تملّك وسائل تولید توسط گروهی خاص» و «توزیع نادرست ثروت» از ویژگی‏های آن است.

همچنین دکتر "حسن شمس اسفندآباد" عضو هيئت علمی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی ايران در پژوهشی را در دو گروه از نوجوانان 18 _ 14 ساله بزهکار و غير بزهکار در خصوص بررسی مقايسه ای چگونگی اختلالات شخيصتی نوجوانان بزهکار در فرهنگ ايران و ويژگی های مطرح شده برای اين گروه در فرهنگ های ديگر انجام داده است که حاوی برخی مباحث اقتصادی است. يافته های اين پژوهش نشان داد که بين دو گروه نوجوانان عادی و بزهکار در مقايسه های بالينی مشکلاتی همچون خود بيمار انگاري، افسردگي، هيستري، انحراف اجتماعی _ روانی ، پارانويا ، ضعف روانی و اسکيزوفرنی تفاوت معنی داری وجود دارد. به طوری که نمرات گروه بزهکار در تمام اين مقايسه ها بالاتر از گروه عادی بود. در همين حال،بررسی عوامل جمعيت شناختی در دو گروه نوجوانان عادی و بزهکارنشان داد تعداد جوانانی که ترک تحصيل کرده اند در ميان افراد و گروه بزهکار بسيار بيشتر از تعداد اين افراد در گروه نوجوانان غير بزهکار است. يکی ديگر از يافته های اين پژوهش، پايين بودن سطح تحصيلات نوجوانان بزهکار و والدين آنها نسبت به نوجوانان غير بزهکار و والدين آنها بود که اين تفاوت بيانگر نقش مهم و بازدارنده آموزش در جلوگيری از بروز رفتارهای بزهکارانه است.

همچنين بر اساس يافته های اين پژوهش ،تعداد فرزندان در خانواده افراد بزهکار در مجموع بيش از دو برابر تعداد فرزندان در خانواده افراد غير بزهکار بود که به اين ترتيب توزيع در آمد خانواده با افزايش تعداد فرزندان کاهش می يابد.

* پژوهش فوق مشخص کرد که وضعيت اقتصادی افراد بزهکار در مقايسه با افراد غير بزهکار در سطح پايئن تری بوده و بهينه سازی وضعيت اقتصادی اين افراد عملی به نظر نمی رسد.

در مجموع سطح سواد پايين والدين، فقدان پدر، افزايش تعداد فرزندان خانواده ،وجود فرد معتاد در خانواده، سابقه فرار از خانواده و سابقه استفاده از مواد مخدر، می تواند درگرايش نوجوانان به انجام رفتارهای بزهکارانه موثر است. در پايان اين پژوهش خاطر نشان شده است:"اگر چه زبان افراد در فرهنگهای مختلف متفاوت است اما زبان نيازهای اقتصادي، زبان نياز به محبت والدين و زبان نياز به تغذيه سالم و ... در تمامی فرهنگها يکسان است".

نقش فقر در انحرافات اجتماعی از دید روایات اسلامی

در روایات اسلامی نیز از فقر مادّی به گونه‏ای یاد شده است كه می‏توان از آنها زمینه‏ساز بودن فقر برای انحرافات اجتماعی را فهمید، مانند این حدیث پیامبر(ص) كه فرمود: «نزدیك است كه فقر به كفر منجر شود». پیامبر(ص) همچنین فرمود: «خدایا! از كفر و فقر، به تو پناه می‏برم». شخصی سؤال كرد: آیا این دو در ردیف هم‏اند؟ فرمود: «بلی». علی(ع) نیز از فقر به عنوان «مرگ بزرگ‏تر» یاد كرده است. و نیز خطاب به فرزندش می‏فرماید: «فرزندم! هر كس به فقر مبتلا شود، به چهار چیز دیگر نیز مبتلا می‏شود، به چهار چیز دیگر مبتلا می‏شود: ضعف در یقین و كاستی عقل و نازكی دین و كم حیایی در صورت. پس، از فقر به خدا پناه می‏بریم!» و در كلامی دیگر، فقر را «مایه نقصان در دین و حیران كننده عقل» دانسته است.

از مجموع این روایات و روایات مشابه، استفاده می‏شود كه فقر، جاده‏ای است كه می‏تواند رونده خویش را به دامان كفر، رهنمون شود و زمینه مناسبی برای غوطه‏ور شدن در چیزهایی است كه دین و دنیای انسان‏ها را به خرابی می‏كشانَد. از این‏رو، پیشوایان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه می‏بردند.

نتیجه

*انحراف هرگونه رفتاري است كه با انتظارات جامعه يا يكي از گروه‌هاي مشخص درون جامعه منطبق و سازگار نباشد. يعني انحراف دوري جستن و فرار از هنجارهاست و هنگامي روي مي‌دهد كه فرد يا گروهي معيارهاي جامعه را رعايت نكنند.»

* انحراف اجتماعی عدم انطباق رفتار فرد یا افراد با چشمداشت‌هاي جامعه يا گروه‌هاي معين اجتماعي و احتراز از هنجارها يا عدم رعايت آنها كه با هنجارهاي اجتماعي همنوايي ندارد می باشد .

* در تمام اجتماعات صرف نظر از رژیم ، سیستم و ضوابط نهادی ، افراد یا گروه هایی هستند که کاملا با ارزشها ، الگوها و هنجارهای موجود جامعه ای که به آن بستگی دارند منطبق نیستند و گاهی با برخی از آن ارزشها ناسازگاری کرده ، از راهی می روند که با روش مرسوم در جامعه اختلاف دارد . این عمل را انحراف اجتماعی می نامند.

* نکته: مطلبی که نباید از نظر دور داشت که این است که ممکن است انجام کارهایی
که اکنون انحراف  قلمداد می شود در چند سال آینده انحراف نباشد .مثلا رفتارهایی که ده سال قبل انجام داد نشان جنبه انحرافی داشته ولی اکنون نه تنها انحرافی نیستند، بلکه به عنوان نظرهایی صحیح و معقول و مورد قبول عاکه قرار گرفته اند . بنابراین انحراف یک تعریف اجتماعی است ، که دارای یک معنای تاریخی می باشد و در گذر زمان دچار دگرگونی می شود و بر حسب شرایط زمانی و مکانی بر حسب داوری گروههای خودی و بیگانه درجات مختلفی دارند و کاملا نسبی هستند نه ثابت و مطلق.

* علت‌ بروز انحراف اجتماعی معمولاً علت‌ واحدی‌ نيست‌ بلكه‌ هميشه‌ چندين‌ علت‌ دست‌ به‌ دست‌ يكديگر داده‌ و باعث‌ بروز انحراف‌ در افراد می‌گردند.در پيدايش انحرافات اجتماعي و رفتارهاي نابهنجار و آسيب زا نیز عوامل متعددي به عنوان عوامل پيدايش و زمينه ساز مي تواند مؤثر باشد.

* شرايط بد اقتصادي عاملی اجتماعی است در بروز انحراف اجتماعی است.
و مشکلات اقتصادی، معیشتی و بطورکلی فقر به  عنوان عامل اقتصادی زمینه ساز بروز انحرافات اجتماعی است. به گونه ای که بحران های اقتصادی و کاهش در آمد خانوار، فقر ، بيکاری ونابسامانی های خانواده گی را سبب می شود و خود انگيزه ای است که فرد را به ارتکاب جرايم و تخلف از مقررات اجتماعی سوق می دهد.

* فقر، یك متغیّر منفعل منزوی نیست؛ بلكه اگر شرایطی پیش آید كه در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یك جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی كند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع كند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم می‏شود.

* انحرافات اجتماعي خاص طبقه فقير نيست. اغنيا و ثروتمندان نيز به کجروي گرايش دارند و علت کجروي آنها را بايد در رفاه بيش از حد اقتصادي و فقر فکري و معنوي آنها جست وجو کرد.

* آنچه که مسلم است فقر اقتصادی بیش از رفاه اقتصادی موجب بروز انحرافات اجتماعی میگردد.

* برای مقابله با انحرافات اجتماعی باید عوامل پدید آورنده یک حرکت  یا روند یا انحراف اجتماعی را باید یافت و به این ترتیب راه درمان انحراف های اجتماعی در گروه حل شمار فراوانی از مشکلات باقی می ماند و برای برخورد با این مشکلات  باید مجموعه عوامل و ریشه ها شناخت و تنها شناخت و مقابله با یک عامل نمی تواند مثمر ثمر باشد چنانکه برای مبارزه با آفت درختی ، درخت به درخت و شاخه به شاخه موفقیت آمیز نیست .

                                             

 

+ نوشته شده توسط مصی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:31 |
 

عشق ، زمینی ، آسمانی

آسمانها همه می خندندزمین با عشق زمان را می نگارد                             

کوهها صبر زمان را آموخته اند

خورشید درخشش را می آموزد

و طبیعت لبخند را می آموزد

ما چه می آموزیم ؟

من آموخته ام که عاشق باشم ٬ عاشق خالق هستی

هنوز نیاموخته ام عشقی ٬ جز عشق محبوب زندگی

نگاهم می گوید عشق فقط در حصار محبوب است و بس

علاقه با عشق شاید نسبتی دارد ولی عشق ٬ ذهنی نیست.

باید آموخت که از تلاطم امواج زندگی اندوهناک نشد.

اما من اندوهناک می شوم٬ تنها از محبوبم٬ گاهآ که احساسم به اشتباه

فریاد می زند تنهایم٬ بر روی این امواج٬ بر روی این اقیانوس نا آرام

اما خیلی زود می بینم که من در دقایقی ایمن به سوی روشنایی و به همراه روشنایی در حرکتم.

" اگر قصه ی این قایق و اقیانوس به یادمان می ماند هرگز غم را به دل راه نمی دادیم"

 

جلسه اول:

خوشبختانه يا متاسفانه اولين جلسه را دير آمدم قبل از كلاس خيلی استرس داشتم ولی وقتی وارد كلاس شدم جوی كه در كلاس حاكم بود باعث شد استرسی نداشته باشم كلاس كاملا پر

بود البته نمی توانم بگويم كلاس چون از وسايل داخلش بيشتر به انباری شبيه بود و از نظر گرمايِی به حمام شبيه بود به هر چون من آخر كلاس آمدم تنها چيز‍ی كه از صحبت های استاد متوجه شدم اين بود كه برای هر كاری بايد از خودمان شروع كنيم

جلسه دوم:

در اين جلسه غايب بودم ولی وقتی از بچه ها در مورد اين جلسه پرسيدم گفتند بحث در مورد انسان شناسی بود نمی دونم سر كلاس چه چيزهايی مطرح شده بود كه همه يه جورايی ناراضی بودند شايد به خاطر اين كه بحث های سر كلاس با نظريه هایی كه داشتند در تناقض بود.

نقدوبررسی

خلاصه ای از فصل سوم كتاب تغيرات فنی در جوامع سنتی

به نام چهره نگار هستی


با شروع قرن 19وپیدایش شهرهای بزرگ و صنایع عمده در شکل زندگی روستایی تغییر و تاثیر عمیقی به وجود امد .اما هنوز جوامعی در اسیا و افریقا به صورت سنتی و به شکل روستایی و به شکل کشاورزی زندگی می کردند که بعد از پایان جنگ جهانی دوم کمی در انها دگرگونی به وجود امد و بتدریج روستانشینان اختیار پیدا کردند که در صورت تمایل از روستا بروند که در سراسر جهان میلیون ها روستایی همین کار را کردند .این تغییر شکل در زندگی روستا نشینان از دو شرط ناشی شده است :یکی احساس داشتن اختیار و دیگری به دست اوردن استقلال ملی .

شهر گرایی :انسان شناسان بر خلاف جمعیت شناسان و اقتصاددانان که شهر را با توسل به امار وارقام تعریف می کنند شهر وشهر گرایی را اینگونه تعریف کرده اند که شهرگرایی عبارت است از افزایش مهاجرت مردم روستا به شهر.
مردم شناسان در بررسی علل مهاجرت روستاییان به شهر اینگونه می گویند که روستاییان به امید زندگی بهتر خانه وروستای خودرا ترک می کنند .محققین این امر را معلول عوامل کشش و دفع یعنی حالات و شرایط منفی در روستا و جاذبه وکشش شهری می دانند .حالت کشش و جذب شهرها بیش از هر چیز در امکاناتی است که شهر برای بهبود وضع مالی و اقتصادی روستاییان در اختیارشان گذاشته است مثل دستمزد بیشتر مدرسه ی بهتر خدمات بهداشتی بهتر و...
مسیر روستا به شهر :در گذشته مهاجرت روستاییان به شهر اینگونه بوده است که ابتدا به شهر کوچکی هجرت کرده و از مهاجرت یکدفعه به شهرهای بزرگ وحشت داشتند و گام به گام هر نسل از شهری کوچک به شهری بزرگتر می رفت اما امروزه این وحشت به علت اشنایی کم وبیش روستاییان از طریق رسانه ها کمتر شده و مهاجرت روستاییان به جای شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ صورت می گیرد .
استقرار در شهرها:÷س از اینکه روستاییان خود را به شهری می رسانند اولین چیزی که با ان روه رو می شوند این است که با مشکل پیدا کردن خانه روبه رو خواهند بود .در بسیاری از شهرها روستاییان مهجر تا زمانی که کار ومنزل پیدا کنند غالببا خویشاوندان خود زندگی می کنند و حتی از طریق شبکه روابط خانوادگی و دوستانه برای خود کار پیدا می کنند و روستاییان از طریق نقش وابستگی های داوطلبانه فرهنگ شهری را فرا می گیرند .
چگونگی زندگی در شهر:نویسنده در این قسمت به این اشاره می کند که اغلب جامعه شناسان امریکایی از توسعه شهرها در کشورهای روبه رشد اظهار تاسف می کنند وان را نوعی اسیب اجتماعی به حساب می اورند و عقیده دارند که دولت ها باید با بهبود وضع و شرایط زندگی در روستا ها از مهجرت افراد جلوگیری کنند.ولی نویسنده به این نکته اشاره می کند که مهاجرت از روستا به شهر یک اسیب اجتماعی نیست و افراد بازندگی در شهر از شرایط بهتری برخوردار می شوند تا زندگی در روستاو رضایت انها بیشتر می شود و جنبه های مثبت زندگی به مراتب بیشتر و نمایان تر از جنبه های منفی ان می باشد.
وابستگی به شهر در روستا:در این قسمت به این نکته اشاره شده است که زمانی که یک روستایی به شهر مهاجرت می کند با کنش های عاطفی متضادی روبه رو می شود که در برخورد با این کشش ها 2برخورد نمایان می شود:1-روستایی به سهولت خود را با فرهنگ شهر انطباق داده و شهرنشین می شود 2-روستایی چند ماهی در شهر زندگی می کند و دوباره به روستا باز می گردد.نویسنده در اینجا اینگونه توضیح می دهد که اگر روستایی بتواند در شهر جا پایی برای خود باز کند ومنبعی برای مخارج خود پیدا کند و به روستا به عنوان منبع برای کمک های مالی در زمان تنگدستی نگاه نکند وابستگیهای خود رابه شهر حفظ کرده است و روابط خود رابا روستا تضعیف می کند.
اثر شهرگرایی بردگرگونی های اجتماعی :تغییرات حاصل در رفتار و زندگی مردم چندان بی حساب وغیر قابل پیش بینی نیست وبر طبق طرح و بافت خاصی صورت می گیرد به همین دلیل می توان جهت وشدت این تغییرات فرهنگی را تا حدی از پیش حدس زد و عواملی چون شهرها اقتصاد پولی شهر تولید برای بازارو... عواملی هستند که به طور مستقیم و غیر مستقیم با توسعه و گسترش شهرنشینی همراه است و روستاییانی که به شهر مهاجرت کرده اند و یا حتی انهایی را که در روستای خود باقی مانده اند هردو تحت تاثیر قرار می دهد.
ناسیونالیزم دومین عاملی است که به امروزی شدن جوامع کمک می کند .ناسیونالیزم تاریخی به شکل نیرویی اساسی نخستین بار در کشورهای اروپای غربی در اواخر قرن18و اوایل قرن 19 در شرایطی مطرح ششد که حکومتهای محلی کوچک به هم نزدیک می شد و بتدریج به صورت ملت های امروزی در می امدند.ملت های تازه شکل گرفته برای پاسخ دادن به این سوال که چه هستند ؟از مفهوم "روح عمومی"یا انچه که در زبان المانی   volkgeist   خوانده می شود کمک گرفتند.منظور از روح عمومی خط یا رشته ی تداومی است که زمان حال را به گذشته های دور متصل می سازد و شواهدی که بر وحدت روح عمومی افراد یک ملت دلالت می کند :زبان عمومی-فرهنگ عامه-و اوازها  وسنتهای عامیانه و مردمی که به تازگی مفهوم "ملیت"را احساس می کردند در سنتهای ریشه دار و عمومی  خود نشانه هایی از خلاقیت های روح ملی را مشاهده می کردند که مخصوص به خود انها بود و دیگران فاقد ان بودند .ناسیونالیزم که معمولا به عنوان پدیده ای سیاسی و تاریخی مورد مطالعه قرار می گیرد برای انسان شناسان چیزی نیست البته گونه یا جنبه ای که دارای اهمییت بسیار است.
ملیت خواهی موفق ان است که مردم روش زندگی خویش را از ان خود ساخته و پرداخته ی تااریخ و گذشته های خود بدانند نه وارداتی و برگرفته از دیگران.پذیرش این شناخت و دلبستگی به ان به دو ویژگی عمده بستگی دارد:1-وضوح وقابلیت دیدن وحس کردن 2-قدمت واقعی یا فرضی ان .نشانه های ملیت خواهی در کشورها و جوامع مختلف شامل زبان لباس ارایش و جشنهای باستانی و موسیقی و طنز و دین و... باشد .مثلا زبان وسیله ی ارتباط گفتاری است که بدون ان انسان قادر به یادگیری چیزی نمی باشد و تمایز جوامع را نیز غیرممکن می سازد و می توان گفت با مقایسه دو زبان مختلف است که می توان به نکات جالبی دست یافت و تفاوت ها را در میان جوامع له دست اورد .دومین پدیده ای که می توان از ان نام برد طرح و بافت عادات غذایی می باشد که در این باره می توان گفت هر جامعه ای غذاهای بومی و سنتی جایگاه خود را حفظ کرده اندو طریقه ی مصرف غذا و دعوت به غذا همگی نمادهایی اساسی به شمار میروند که ارزشها و روابط اجتماعی در ارتباط با ان شکل می گیرد .لباس نیز پدیده ی دیگری است که مر بوط به قومیت می باشد و هر ملت و قومیتی خاص برای خود لباس خاصی دارد.در تمامی کشورها از جمله کشورهای تازه  استقلال یافته برای ابراز شادی و جشن گرفتن نوعی رقص و موسیقی مخصوصی وجود دارد که معرف مهارتها و روح فرهنگی عامه ی مردم می باشد.

نقد فيلم سنتوری

   سنتوری " از سری فیلم هایی است که با رویکردی انتقادی به ریشه های پدیده ی خانمانسوز اعتیاد می پردازد. این فیلم در به تصویر کشیدن زندگی رقت بار یک معتاد به واقع بی نظیر می نمایاند. موسیقی و ترانه های تاثیرگذار همراه با بازی هنرمندانه ی رادان از عوامل این زیبایی اند. یکی از صحنه های زیبا و تاثیرگذار فیلم آنجاست که علی رانده از همه جا و بی خانمان با مشتی خرت و پرت به حاشیه ی شهر پناه برده و در این بی خانمانی مشغول تیمار کبوترهایش و معتادان آسمان جولی بدتر از خود است.

اما نویسندگان سنتوری با مقوله ی اعتیاد به صورت یکطرفه و مبتنی بر آرا شخصی برخورد کرده اند. آنها با حذف خود فرد به عنوان بازیگر اصلی در رقم زدن سعادت و یا شقاوت خویش، خانواده، جامعه و نظام حکومتی را تنها عوامل پرورش دهنده ی معتاد قلمداد می کنند. در بیان سازندگان " سنتوری " ، خانواده به خاطر عدم توجه به علایق فرد ، سنت گرایی ، داشتن زمینه های مذهبی معارض با خلقیات جوان و ... مقصر است.

جامعه به خاطر مهیا بودن اسباب فسق و فجور و پدیده ای به نام رفیق بد مقصر است و نظام حکومتی به علت آنچه که " سنتوری " آن را طرز برخورد اشتباه و متحجرانه با هنرمند نامید بخشی از بار تقصیر را به دوش می کشد. البته آنچه ناپذیرفتنی و مورد انتقاد است بیان افراط گونه ی فیلم در برشمردن عوامل معضل اعتیاد است.

مثلا در صحنه ای از فیلم، پدر علی را می بینیم که بدون آنکه بفهمد چه می کند، نه تنها اسباب و لوازم تزریق را برای علی فراهم می کند، بلکه خود عامل تزریق مواد افیونی به فرزندش می شود. و بعد هم کاملا بی تفاوت علی را ترک می کند. در ابتدا به نظر می رسید که پدر برای سرکشی از علی به منزل او می رود. اما در حالی علی را ترک می کند که میخ دیگری بر تابوت او کوبیده است. برداشت ما این می شود که فقط برای تزریق آمده بود.

 

آقای مهرجویی ! این شیوه بیشتر به پاک کردن صورت مسئله شبیه است تا ریشه یابی و بیان راه حل ها. ما هم موافقیم که وقتی اعتیاد و معتاد ریشه یابی می شوند بی تردید خانواده هم باید محاکمه شود. اما حوزه ی اثر گذاری هر عامل هم مشخص است. مقصود شما از نشان دادن اینکه یک پدر به فرزندش مواد مخدر تزریق می کند چیست ؟

این تصویر سازی افراطی در مورد نظام حکومتی هم مشهود است. هانیه، همسر علی، که او هم از زخم های اعتیاد بی نصیب نمانده، حکومت را به باد انتقاد گرفته و از چنین اصطلاحاتی برای نشان دادن عصبانیت خود استفاده می کند :" مملکت خشن، دروغگو، بی رحم که همه را معتاد می کند ....!! "

بله ! از زاویه دید آقای مهرجویی مملکت همه را معتاد می کند چون مجوز هر کاری را نمی دهد. البته در اینجا فرصت وارد شدن به مناقشه ی معترضین و جمهوری اسلامی نیست. اما اگر استدلال آقای مهرجویی در مورد اخیر پذیرفته شود هر عمل مورد علاقه ی جوانان برای اجتناب از افتادن در دام اعتیاد جایز است. و در این میان علاقه ی جوانان شرط لازم وکافیست و نه مبانی اصولی و اعتقادی نظام حکومتی !

" سنتوری " علاوه بر نشان دادن نابسامانی ها در بخشی از جامعه ی جوان ایران، روی دوم سکه را هم نشان می دهد. برادر علی نماینده ی این نیمه ی پنهان است. وی ضمن همدرد نشان دادن خود با علی به تحسین شجاعت وی می پردازد و می گوید : " من ترسو هستم .... 40سالمه نه شغل درست وحسابی و نه خونه و زندگی مستقل ! " شاید آقای مهرجویی پس از معرفی علی به عنوان یک معضل بالفعل، می خواهد بگوید بخش دیگر جامعه ی جوان بالقوه "علی" هستند.

به هر حال با تمامی این تحلیل ها، اعتقاد بر ناچیز بودن نقش عوامل فوق الذکر در شکل گیری یک معضل اجتماعی نیست. که هرکدام از اینها به واقع نقش کلیدی در حیات وممات فرد دارند. خانواده به مثابه دروازه ورود فرد به جامعه در تربیت صحیح و جهت دهی وی در مسیر سعادت نقشی غیر قابل انکار دارد. همینطور حکومت و مسئولان حکومتی. تمام مطالب مطروحه در این نقد با موضوع مورد بحث یعنی فیلم  " سنتوری " موضوعیت پیدا می کند. چرا که توفیق یک اثر هنری در راهگشایی پیرامون یک پدیده هنگامی محقق می شود که شیوه ای واقع بینانه در پیش گیرد. با بخشی نگری در واقع خود را از دایره ی اعتنا خارج می کند. در فیلم " سنتوری " علی به مثابه یک توپ ازهر طرف پا می خورد و بی اختیار به هر سمت و سو می رود.  آقای مهرجویی ! بهتر است بگوییم : خانواده، جامعه، حکومت و..... + علی.

" خداوند از برای روح تو بال هایی آفریده است تا در آسمان بیکران عشق و رهایی به پرواز در آید. دریغا که شاهپرهای خود به دست خویش چینی و روح خود به رنج خزیدن کرم وار بر زمین واداری !"

 

 

 

  صدایش را می شنوم                                                                        

زمستان از درون قلب ها رفت و بهار امد. هرسال این میشود اما چه حاصل گاه دلهای زیادی با بهار سخنی ندارند.اما بهار امد   سبزی"مادر انسان طبیعت"ونسیم حیات بخش بهار دلهای خشکیده ی اهالی زمستان را

پرشکوفه کرده.چه بسیار نا امیدیها که با یک شکوفه ی بهاری به امید تبدیل شده اند.امدن فصل سبزی و دوباره شکفتن در همه ی دلها حتمی است این ما هستیم که نمی خواهیم توی این تازگیها نگاهی به دلهامون بکنیم.اینده در دست خود ماست.گاه خود ما می خواهیم نا خواسته اینده ای چون گذشته ساخته شود.

فقط به خاطر بی توجهی به شکوفه ی درخت سیب توی دامنه ی برفی یه کوه. 

 انسان فرزند طبیعت

لبخند را از بهار هدیه بگیر . عشق را زندگی را.

عطر شکوفه های بهاری ٬ رویاهای بی پناهم را هدایت می کند.همگی به دنبال پروانه های

 

عاشق به یک سو می  روند و هر لحظه عشق را به بازی می گیرند٬ نسیم پا به پای رویاهایم می آید و طراوت را ٬ امید را به ارمغان می آورد.

هر قدم همپای نسیم بودن مرا به وادی تخیل می برد. به دنبال پروانه های عاشق بهار من نیز پرواز می کنم. تصور می کنم من نیز باید به همین جا بروم.

طبیعت٬ مادر ماست. و ما فرزند مسرور و نافرمان او. نا فرمانی از آن سو که ما حتی در تصور وسعت مادرمان مانده ایم.و او خواهان نهایت تصوراتمان. محبوب همه مخلوقات دگر بار با یارایمان می آید و محدودیات را به تصورات و خواهشها می نهد. و انسان فرزند فرمانبردار طبیعت می شود و طبیعت ٬ مادری عاشق فرزند خود.

 

نقد کتاب جامعه شناسی خودمانی

نویسنده: حسن نراقی

نگارنده در این کتاب با مروری بر تاريخ سياسی کشور ايران, علل عقب افتادگی ايران, همچنين نقش و جايگاه نخبگان سياسي, اجتماعی و فرهنگی را در تحولات معاصر ايران به زبان ساده تشريح مي‌کند. وی بر اين باور است که "علت اساسی عقب ماندگی ما, نه در همسايه‌ها, ابرقدرت‌ها, حکومت و دولت‌های معاصر, بلکه بايد در خويشتن, شخصيت اخلاقی و خلق و خوی ايرانيان جستجو کرد". نگارنده ورود استعمار را معلول عقب ماندگی فرض مي‌کند, نه علت آن; همچنين معتقد است به علت عدم نقد خود و نخبگان, تا به حال در زمينه انتقاد از رفتارهای فردی و اجتماعی ايرانيان کتاب‌های اندکی منتشر شده است. او ناخالص بودن, اطاعت پذيری از ظالم جور, و عدم انتقاد پذيری را از ويژگي‌های تاريخی ايرانيان اتفاقا بر خلاف تصور خيلي‌ها من شخصا گمان مي‌کنم که مشکلات کشور اکثرا چنان راه حل‌های ساده دارد که در باور مديريت فعلی کشور نمي‌گنجد (همه مشکلات را نمي‌گويم ضمن اين که همه مديران اجرايی کشور را هم متهم نمي‌کنم) منتهی اشکال کار اين است که ما وقتی خودمان تصميم‌گير شديم, وکيل شديم, وزير شديم, ديگر نه حرف کسی را گوش مي‌کنيم و نه حاضريم کارمان را اين قدر ساده نشان بدهيم که خدای ناکرده, حرمتمان! لطمه بخورد و بهترين راه ادامه کارمان هم در اين است که برای بهتر جلوه‌گر شدن قدمان هر کس بلند قدتر از خودمان ديديم يا فراريش بدهيم يا به همان اندازه از قدش کم کنيم". حقيت‌گريزی و پنهان‌کاري, ظاهرسازي, قهرمان‌پروری و استبدادزدگي, بي‌برنامه‌گي, احساساتی بودن, شعاری بودن, مسئوليت ناپذيري, حسادت و قانون گريزی ما پاره‌ای از مباحث کتاب را تشکيل مي‌دهد

به نظر من مهم ترین دلیل مؤفقیت این کتاب ( سخن دل ) بودن پیام بود که لاجرم باید (بر دل ) می نشست.نگارنده در این کتاب تلاش کرده است تا کوچکترین انحرافی از باورهایش حالا چه اجتماعی وچه فکری نداشته باشد.به نظر من نگارنده در این کتاب مطلب تازه ای نگفته است و فقط تصاویر قطعه قطعه شده ی اجتماعی را درست مثل پازل به گونه ای پهلوی هم قرار داده است که اصول کلی بتواند خودش را راحت تر نشان بدهد.کتاب جامعه شناسی خودمانی تنها یک انسجام فکری قابل ارائه برای خواننده فراهم کرده تا با خود بیندیشد که ملت عزیز ما علی رغم تجاربی که در این یکصد و خرده ای سال کسب کرده است چرا امروزه اش چنین است؟شوخی نیست دو انقلاب بزرگ, نهضت ملی شدن صنعت نفت, هشت سال دفاع مقدس و جنگ ویران گر با صدام متجاوز, تجربیات ولو کوتاه دموکراسی, قیام های احساسی ولی  پاک اکثرا بی نتیجه, و... این رویدادها از نظر تآ ثیر گذاری, کم و کوچک نبودند و هر کدام می توانست برای رهیابی ملت کافی باشد. پس چرا این مای ایرانی امروزه با مشکلاتی دست به گریبانیم که نباید باشیم؟ چرا؟من قبل از خواندن این کتاب این سؤالات تا مدت ها در ذهنم بود ولی من در این کتاب متوجه شدم که تنها علت عقب ماندگی کشورمان جامعه نیست بلکه باید علت دردش را در خودمان نیز جستجو کنیم.

نگارنده در جای جای این کتاب و شاید هم به تکرار تآکید کرده بر عده ای که دروغ می گویند, تظاهر می کنند, تملق می گویند, قهرمان پرستی بی مورد میکنند و بدتر از همه به حقوق دیگران تجاوز می کنند, یعنی در شعله ور کردن جهنمی که قبل از همه خودشان را می سوزاند کوشش می کنند و این دردهای کهنه و مزمن جامعه ی ماست که باید درمان شوندو نگارنده یکی از مهم ترین راهها را نگفتن دروغ و و مبارزه با دروغگویی می داند. اگر دروغ نگوییم تظاهر بی مورد هم از بین میرود تملق هم از بین می رود و اگر تملق از بین رفت ، دیگر این جور توی سرما و گرما کارمند خدای‏ناکرده متملق مجبورر نمی‏شود برای شرکت در ختم مادرزن رئیس اداره‏اش که از صمیم قلب می‏خواهد سر به‏تنش نباشد، از وقت زن و بچه‏ی خود بزند و به شکل مسخره‏ای قیافه‏ی عزادار به خود بگیرد. مسائل اجتماعی‏به صورت باور نکردنی به هم وابسته‏اند. برای حل آن‏ها هرگز و به صورت مشخص نمی‏شود گفت که از این‏نقطه باید شروع کرد. از هر کجا که شروع بشود خوب است. . با استقبال از (جامعه‏شناسی )، ملت، این‏هستی بزرگ، که هزاران سال است توانسته به نام ملت کهنسال ایرانی، حالا به هر طریقی که بوده، خودش را زنده نگه دارد نشان داد که درد را شناخته است. با آرزوی این که در روزگاری نه چندان دور با آگاهی واقع بینانه و برخاسته از خرد جمعی بتوانیم نسبت‏به رفع کاستی‏های خود کوشا باشیم. که ایرانی باهوش و خدادادش و فترت جستجوگرش استحقاقی بسیار فراتراز روزگار امروزش دارد.

 

+ نوشته شده توسط مصی در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 13:34 |

+ نوشته شده توسط مصی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 20:54 |