|
تئوری نابرابری اجتماعی بر این باور است که بزهکاري و کج رفتاري اجتماعي يک پديده اجتماعي است که ريشه هاي آن در نابرابري انسان ها يافت مي شود و تمرکز ثروت ها در دست عده اي معدود در برابر بينوايي و بردگي ديگران است و به اين طريق انحراف اجتماعي بياني ويژه از مبارزه طبقاتي و در واقع پاسخي به خشونت نهادي روابط اجتماعي به واسطه عدم تساوي در توزيع امکانات و بي عدالتي اجتماعي و حاکم بر روابط اجتماعي بين افراد است و هر کس طبق عادات و رسوم مورد قبول محيط خود رفتار مي کند. بنابراين اگر کسي مرتکب بزه مي شود، کاري جز تقليد از کس ديگر نمي کند. بنابراین فقر و مشکلات معیشتی و اقتصادی، نقش بسزایی در گسترش جرم دارد سارقین می گویند : اگر از نظر مالی بی نیاز بودم ، اگر مسکن مناسبی داشتم ، اگر شغل مناسبی داشتم ، اگر فقر و ناداری مرا به بن بست نمی رساند دست به سرقت نمی زدم . همچنین جامعه شناسان معتقدند فقر يكي از عوامل مهم انحرافات ، از جمله دزدي و انحراف جنسي در مردم بويژه در كودكان و نوجوانان است . بيشتر محروميتها و بر آورده نشدن تمايلات كه موجب عدم اطمينان اجتماعي مي شود ناشي از فقر است و نمي توان آن را ناديده گرفت . آنچنانکه بيكاري، كمبود مواد غذايي و پوشاك، بي سوادي ، عقب افتادگي ، جهل و خرافات ، عدم بهداشت كافي و انواع بيماريهاي روحي و جسمي ، حتي در سطح جهاني ، جنگها و خونريزيها ريشه در نيازهاي مادي و ترس از فقر دارد .هنگامي كه در طبقات بالاي اجتماع بعلت نفع و حرص وولع براي رفاه بيشتر ، رحم شفقت و انصاف فراموش مي شود ، نمي توان از طبقات محروم انتظار دوستي و رحم شفقت داشت . خانواده هاي فقير ،توانايي تامين مخارج تحصيل فرزندان خود را ندارند . بي لباسي و ژنده پوشي ، آلودگي ميكروبي ابتلا به انواع بيماريهاي مسري و غير مسري نتيجه مسلم فقر است . به گونه ای که عمده ترين بزه در ميان كودكان (کودکان فقیر)، دزدي است . در ميان برخي از انواع كجرويها و وضع اقتصادي مانند روسپيگري ، گدايي و برخي دزديها و بيماريهاي روحي رابطه وجود دارد . مسكن ، يكي از نيازهاي اوليه هر خانواده است . خانواده اكثر بزهكاران خردسال در زاغه ها يا اتاقهاي مخروبه و كثيف زندگي مي كنند و شرايط بسيار نامساعد وغير بهداشتي دارند و اكثراَ همه خانواده در يك اتاق زندگي مي كنند . عدم تغذيه كافي و مناسب ، نبود پوشاك كافي و … موجب ضعف ، عصبانيت و خودخواهي آنان مي شود و آنها را بسوي تقلب و كلاهبرداري مي كشاند. آن گونه كه اندیشمندان اجتماعی بیان كردهاند، فقر میتواند زمینهساز بسیاری از انحرافات اجتماعی باشد. در بستر فقر، شرایط مناسب بروز انحرافات اجتماعی فراهم است. آن گونه كه ایستادن بر پرتگاه، زمینه سقوط به دره را فراهم میكند، نداری و ناتوانی، شرط لازمِ افتادن در دره انحرافات اجتماعی است. فقر، بستر مناسب گذر از معیارهای اجتماعی را برای افراد، مهیّاتر میكند. حال، سؤال مهم این است كه ساز و كار این ارتباط چیست؟ چگونه فقر، نقش زمینهسازی برای انحرافات اجتماعی را ایفا میكند؟ از این نگرش تاثير فقر در سلامت جسماني، کيفيت فرهنگي زندگي خانوادگي و فرصت هاي تحصيلي بشر امروز غيرقابل ترديد است. بالاتر از همه، فقر از ميزان مشارکت اجتماعي، مخصوصاً در زمينه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مي کاهد. انحرافات و مخالفت هاي زيادي با اين نظريه که فقر علت اصلي انحرافات است ابراز شده و بايد به اين نکته توجه کرد که مفهوم فقر به طور کلي مفهومي نسبي است و مطالعات انجام گرفته با گرايش ها و تا حدي با تعصبات پژوهشگران آميخته شده و عوامل غيراقتصادي در ايجاد انحرافات اجتماعي دست کم گرفته در میان باید گفت انحرافات اجتماعي خاص طبقه فقير نيست. اغنيا و ثروتمندان نيز به کجروي گرايش دارند و علت کجروي آنها را بايد در رفاه بيش از حد اقتصادي و فقر فکري و معنوي آنها جست وجو کرد. همچنين بايد نوع و ميزان «فقر» گروه اقتصادي کم درآمد و «حداقل معيار زندگي» به طور روشن و صحيح توضيح داده شود. اگر فقر با توجه به فرهنگ و زمان و مکان يک مفهوم نسبي است از نظر تبيين کلي انحرافات اجتماعي کاملاً موثر نخواهد بود. يک فرد کم درآمد در امريکا در مقايسه با يک فرد کم درآمد در هندوستان يا چين از قدرت مادي بيشتري برخوردار است. يک خانواده فقير امروز در امريکا بيشتر از افراد طبقه مرفه عصر انقلاب امريکا صاحب وسايل، اموال و دارايي است. با اين حال اوضاع و شرايطي که از فقر ناشي مي شود به خصوص در اماکني که تراکم جمعيت بيش از اندازه بالا است، فعاليت ها و مهارت هاي افراد نويسندگاني که در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مسائل اجتماعي و علل پيدايش آنها را متذکر شده اند اغلب لزوم مطالعات اجتماعي و اقتصادي و جنبه هاي نوع دوستانه و ساير جنبه هايي که به پيشرفت اقتصادي جوامع مي انجامد را يادآور شدند. در حقيقت آنها با اين کوشش ها مي خواستند از سقوط اقتصادي و اخلاقي جوامع جلوگيري کنند.نويسندگاني چون هنري جرج و ويليام باگز معتقدند که بايد کوشش ها را در اصلاح روش هاي نادرست و غيرعادلانه توزيع درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادي متمرکز سازيم نه فقط بدين جهت که توزيع نادرست است بلکه به اين علت که نحوه توزيع منشأ و موجبات بيشتر فساد، بزهکاري ها و تباهي هاي اجتماعي در تمام دنيا وجود دارد. جرج و باگز بر اين باورند که جرم و فساد اخلاقي نتيجه فقري است که زاييده نظام امپرياليسم است، نظامي که تملک وسايل توليد توسط گروهي خاص و توزيع نادرست ثروت و در نتيجه مبارزات طبقاتي از ويژگي هاي آن به شمار مي آيند. راه حل همه اين مشکلات را بايد اولاً در استقرار يک نظام توليد و توزيع عادلانه و گروهي، ثانياً ايجاد يک جامعه بدون طبقه جست وجو کرد که هر کس به ميزان توانايي و قدرت خود در فعاليت هاي آن شرکت کند و به اندازه احتياجات خود از مواهب آن جامعه برخوردار شود. بسياري از نويسندگان سوسياليست شديداً تحت تاثير اين عقيده قرار گرفته و در آثار خود از آن دفاع کرده اند و آن را تنها راه حل همه مشکلات و مسائل اجتماعي دانسته اند. البته بر اين عقيده ايراداتي وارد شده است چون جامعه بدون طبقه در هيچ جاي دنيا شدني نيست. تنها سوسياليست ها نيستند که از چگونگي عوامل اقتصادي در جلوگيري از مشکلات اجتماعي و رشد جوامع طرفداري مي کنند بلکه در حقيقت طرفداران پر وپا قرص نظام سرمايه داري هم اعتقاد راسخ دارند که افزايش سطح زندگي مردم به ريشه کن کردن مشکلات اجتماعي منجر خواهد شد. همين منطق بشردوستان را متقاعد کرده است که اگر مقداري از ثروت و دارايي خود را بين افراد کم درآمد توزيع کنند تا حدي به کجروي هاي آنان پايان خواهند داد. پژوهش هاي متعددي نشان داده است؛ علت اساسي انحرافات اجتماعي زاييده فقر است. از مفسرين و طرفداران افراطي اين نظريه ويليام باگز اقتصاددان اجتماعي هلندي را آنچنان که گفته شد در این عرصه، هر كسی نظریهای بیان كرده است. برخی الگوی رفتاری خاص طبقه فقیر را سببساز انحراف دانستهاند. از دید این گروه ـ كه «چشمانداز فرهنگی» نامیده شده است ـ طبقه پایین، الگوی رفتاری و ارزشی خاصی را از خود بروز میدهد كه خصلتاً با جامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. شخص فقیر به این دلیل دست به انحراف میزند كه الگوی رفتاریای كه نسل به نسل به او منتقل شده است، او را این چنین بار آورده است. از اینرو، این دیدگاه، پیشنهاد میكند كه برای زدودن فقر و انحراف، باید نگرش فقر را تغییر داد. این دیدگاه، دیدگاهی تك بعدی است كه فقط به تغییر نگرشها توجه دارد؛ امّا نقش توزیع ناعادلانه فرصتها را نادیده میگیرد. چگونه میتوان ارزشها را با یكدیگر مقایسه كرد، در حالی كه موقعیت طبقه پایین (فقرا) با دیگران برابر نیست؟ درباره میزان جرم و انحرافات فقرا، یكی از بهترین تحلیلها، تحلیل مورتون است. وی جرایم طبقات پایین را به ساخت اجتماعیای كه فرصتها را محدود میسازد، نسبت میدهد. مورتون درباره ارتباط فقر و انحراف میگوید: «فقر و كمبود فرصتها الزاما سببساز جرم و جنایت نمیشود». به تعبیر وی، فقر، یك متغیّر منفعل منزوی نیست؛ بلكه اگر شرایطی پیش آید كه در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یك جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی كند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع كند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم میشود. در این چارچوب، هر چه فرد در نظام قشربندی، موقعیت پایینتری را اشغال كرده باشد، با محدودیتهای بیشتری در راه رسیدن به اهداف مقبول اجتماعی، روبهرو خواهد شد. این ستیز، بین اهداف و ابزار، سرانجام به نابهسامانی و نابههنجاری و انحراف، منجر خواهد شد. از نگاه مورتون، بیهنجاری (آنومی)، هنگامی رخ میدهد كه افراد، قادر نباشند با وسایلی كه جامعه معیّن كرده است، به اهداف مربوط، دست یابند. عكسالعمل طبیعی این وضعیت، روی آوردن به كجروی و انحراف است. مثلاً در جامعه امریكا، موفقیت مالی و دستیابی به ثروت، یك ارزش اجتماعی است. كسانی كه در این جامعه، موفّقیت مالی نداشته باشند، از نظر اجتماعی نیز توفیقی حاصل نمیكنند. معیار موفقیت در اجتماع، موفقیت در دستیازی به ثروت است (اهداف مقبول اجتماعی). از سوی دیگر، در جامعه امریكا، راههای مشروع و قانونی رسیدن به این هدف را كار و كوشش زیاد، تحصیلات و كسب علم، حسن تدبیر و ... مشخص كرده است. امّا به دلایل زیادی چون: سوابق خانوادگی و نژادی و توزیع نابرابر فرصتها و منابع، برخی از مردم، قادر نخواهند بود كه از طریق وسایل مقبول و مشروع اجتماعی، به اهداف خود برسند. مثلاً فقرا غالباً به نوع تحصیلاتی كه لازمه رسیدن به موفقیتهای اجتماعی است، دسترسی ندارند. به دنبال این محرومیت و محدودیت است كه انحرافات اجتماعی از سوی برخی فقرا، آغاز میشود. زیبایی استدلال مورتون در این است كه منشأ انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعی میبیند، نه در شكستهای انسان منحرف. از دید او این جامعه است كه از طریق شكاف و نارسایی بین «اهداف مقبول» خود و «روشهای معین شده»، فشار زیادی بر فقیر، وارد میسازد و زمینه انحراف از قوانین اجتماعی را برای او مهیّا میسازد. انسان، نیازهایی دارد كه برای بقا و حیاتش ضروریاند. اگر بتواند آن نیاز را از طریق همنوایی با قوانین اجتماعی برآورده سازد، احتمال كجروی و انحراف او بسیار اندك است؛ امّا اگر احساس كند برآورده شدن خواستهاش جز از طریق كجروی حاصل نخواهد شد، خود را ناگزیر از انحراف خواهد دید. از اینرو، اندیشمندان اجتماعی، متذكّر شدهاند كه ما باید كوششهایمان را در راه اصلاح روشهای نادرست و غیر عادلانه درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادی، متمركز سازیم. نه فقط بدین جهت كه توزیع، نادرست است؛ بلكه به این علت كه این نحوه توزیع، منشأ فساد، بِزِهكاری و انحرافات اجتماعی در تمام دنیاست. از دید این اندیشمندان، جرم و فساد اخلاقی، نتیجه فقر است كه زاییده امپریالیسم (یعنی: توسعهطلبی ناشی از سرمایهداری) است؛ یعنی نظامی كه در آن، «تملّك وسائل تولید توسط گروهی خاص» و «توزیع نادرست ثروت» از ویژگیهای آن است. همچنین دکتر "حسن شمس اسفندآباد" عضو هيئت علمی دانشگاه علوم بهزيستی و توانبخشی ايران در پژوهشی را در دو گروه از نوجوانان 18 _ 14 ساله بزهکار و غير بزهکار در خصوص بررسی مقايسه ای چگونگی اختلالات شخيصتی نوجوانان بزهکار در فرهنگ ايران و ويژگی های مطرح شده برای اين گروه در فرهنگ های ديگر انجام داده است که حاوی برخی مباحث اقتصادی است. يافته های اين پژوهش نشان داد که بين دو گروه نوجوانان عادی و بزهکار در مقايسه های بالينی مشکلاتی همچون خود بيمار انگاري، افسردگي، هيستري، انحراف اجتماعی _ روانی ، پارانويا ، ضعف روانی و اسکيزوفرنی تفاوت معنی داری وجود دارد. به طوری که نمرات گروه بزهکار در تمام اين مقايسه ها بالاتر از گروه عادی بود. در همين حال،بررسی عوامل جمعيت شناختی در دو گروه نوجوانان عادی و بزهکارنشان داد تعداد جوانانی که ترک تحصيل کرده اند در ميان افراد و گروه بزهکار بسيار بيشتر از تعداد اين افراد در گروه نوجوانان غير بزهکار است. يکی ديگر از يافته های اين پژوهش، پايين بودن سطح تحصيلات نوجوانان بزهکار و والدين آنها نسبت به نوجوانان غير بزهکار و والدين آنها بود که اين تفاوت بيانگر نقش مهم و بازدارنده آموزش در جلوگيری از بروز رفتارهای بزهکارانه است. همچنين بر اساس يافته های اين پژوهش ،تعداد فرزندان در خانواده افراد بزهکار در مجموع بيش از دو برابر تعداد فرزندان در خانواده افراد غير بزهکار بود که به اين ترتيب توزيع در آمد خانواده با افزايش تعداد فرزندان کاهش می يابد. * پژوهش فوق مشخص کرد که وضعيت اقتصادی افراد بزهکار در مقايسه با افراد غير بزهکار در سطح پايئن تری بوده و بهينه سازی وضعيت اقتصادی اين افراد عملی به نظر نمی رسد. در مجموع سطح سواد پايين والدين، فقدان پدر، افزايش تعداد فرزندان خانواده ،وجود فرد معتاد در خانواده، سابقه فرار از خانواده و سابقه استفاده از مواد مخدر، می تواند درگرايش نوجوانان به انجام رفتارهای بزهکارانه موثر است. در پايان اين پژوهش خاطر نشان شده است:"اگر چه زبان افراد در فرهنگهای مختلف متفاوت است اما زبان نيازهای اقتصادي، زبان نياز به محبت والدين و زبان نياز به تغذيه سالم و ... در تمامی فرهنگها يکسان است". نقش فقر در انحرافات اجتماعی از دید روایات اسلامی در روایات اسلامی نیز از فقر مادّی به گونهای یاد شده است كه میتوان از آنها زمینهساز بودن فقر برای انحرافات اجتماعی را فهمید، مانند این حدیث پیامبر(ص) كه فرمود: «نزدیك است كه فقر به كفر منجر شود». پیامبر(ص) همچنین فرمود: «خدایا! از كفر و فقر، به تو پناه میبرم». شخصی سؤال كرد: آیا این دو در ردیف هماند؟ فرمود: «بلی». علی(ع) نیز از فقر به عنوان «مرگ بزرگتر» یاد كرده است. و نیز خطاب به فرزندش میفرماید: «فرزندم! هر كس به فقر مبتلا شود، به چهار چیز دیگر نیز مبتلا میشود، به چهار چیز دیگر مبتلا میشود: ضعف در یقین و كاستی عقل و نازكی دین و كم حیایی در صورت. پس، از فقر به خدا پناه میبریم!» و در كلامی دیگر، فقر را «مایه نقصان در دین و حیران كننده عقل» دانسته است. از مجموع این روایات و روایات مشابه، استفاده میشود كه فقر، جادهای است كه میتواند رونده خویش را به دامان كفر، رهنمون شود و زمینه مناسبی برای غوطهور شدن در چیزهایی است كه دین و دنیای انسانها را به خرابی میكشانَد. از اینرو، پیشوایان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه میبردند. نتیجه *انحراف هرگونه رفتاري است كه با انتظارات جامعه يا يكي از گروههاي مشخص درون جامعه منطبق و سازگار نباشد. يعني انحراف دوري جستن و فرار از هنجارهاست و هنگامي روي ميدهد كه فرد يا گروهي معيارهاي جامعه را رعايت نكنند.» * انحراف اجتماعی عدم انطباق رفتار فرد یا افراد با چشمداشتهاي جامعه يا گروههاي معين اجتماعي و احتراز از هنجارها يا عدم رعايت آنها كه با هنجارهاي اجتماعي همنوايي ندارد می باشد . * در تمام اجتماعات صرف نظر از رژیم ، سیستم و ضوابط نهادی ، افراد یا گروه هایی هستند که کاملا با ارزشها ، الگوها و هنجارهای موجود جامعه ای که به آن بستگی دارند منطبق نیستند و گاهی با برخی از آن ارزشها ناسازگاری کرده ، از راهی می روند که با روش مرسوم در جامعه اختلاف دارد . این عمل را انحراف اجتماعی می نامند. * نکته: مطلبی که نباید از نظر دور داشت که این است که ممکن است انجام کارهایی * علت بروز انحراف اجتماعی معمولاً علت واحدی نيست بلكه هميشه چندين علت دست به دست يكديگر داده و باعث بروز انحراف در افراد میگردند.در پيدايش انحرافات اجتماعي و رفتارهاي نابهنجار و آسيب زا نیز عوامل متعددي به عنوان عوامل پيدايش و زمينه ساز مي تواند مؤثر باشد. * شرايط بد اقتصادي عاملی اجتماعی است در بروز انحراف اجتماعی است. * فقر، یك متغیّر منفعل منزوی نیست؛ بلكه اگر شرایطی پیش آید كه در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یك جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی كند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع كند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم میشود. * انحرافات اجتماعي خاص طبقه فقير نيست. اغنيا و ثروتمندان نيز به کجروي گرايش دارند و علت کجروي آنها را بايد در رفاه بيش از حد اقتصادي و فقر فکري و معنوي آنها جست وجو کرد. * آنچه که مسلم است فقر اقتصادی بیش از رفاه اقتصادی موجب بروز انحرافات اجتماعی میگردد. * برای مقابله با انحرافات اجتماعی باید عوامل پدید آورنده یک حرکت یا روند یا انحراف اجتماعی را باید یافت و به این ترتیب راه درمان انحراف های اجتماعی در گروه حل شمار فراوانی از مشکلات باقی می ماند و برای برخورد با این مشکلات باید مجموعه عوامل و ریشه ها شناخت و تنها شناخت و مقابله با یک عامل نمی تواند مثمر ثمر باشد چنانکه برای مبارزه با آفت درختی ، درخت به درخت و شاخه به شاخه موفقیت آمیز نیست . |
|
